![]() |
|
خليج هميشگي پارس
خلیج
پارس تا ابد
خلیج پارس
خواهد بود نه
خلیج عرب
تازی.
کشورهای
حوزه ی خلیج
پارس بدانند
ما ایرانیان
مثل
نیاکانمان
که نگذاشتند
خوزستان از
ایران جدا
شود به دست
صدام تازی ،
نخواهیم
گذاشت خلیج
پارس ، خلیج
تازی شه ..
ما
ایرانیان تا
آخرین قطره
خونمان از
تمامیت عرضی
ایران بزرگ
دفاع خواهیم
کرد
پاینده
باد
ایـــــــــــــــــــــــران
پاینده
باد خلیج
پارس
پايگاه ايران هخامنشي
مطابق
با اسناد
غيرقابل
ترديد
تاريخي،
جزاير
ايراني خليج
فارس، دستكم
از 1150 سال قبل
از ميلاد
مسيح؛ يعني
حدود 3200 سال
پيش، جزو
امپراتوري
ايران بوده
است.
بسياري از
هموطنان
ايراني طي
ماههاي
اخير، از «بازتاب»
درخواست
كرده بودند،
پيشينه
تاريخي
جزاير
ايراني خليج
فارس را ـ كه
در دهه اخير،
مورد ادعاي
امارات قرار
گرفته است ـ
منتشر كند.
به همين
منظور، به
مناسبت
برگزاري
اجلاس شوراي
همكاري خليج
فارس در هفته
جاري و
همچنين
سالروز تولد
كوروش،
مقالهاي
راجع به
سرگذشت
تاريخي
جزاير
ايراني خليج
فارس به قلم
دكتر عيسي گلوردي،
منتشر ميشود.
در بخشي از
اين مقاله
آمده است:
درياي پارس و
جزاير آن، از
جمله بوموسي
در روزگار
ايلاميان (عيلاميان)،
به ويژه در
زمان سلطنت «سُليك»
ابن شوشيناك
(1151ـ1165 ق.م) تحت
تسلط اين
سلسله بود.
دولت ماد در
روزگار
هُوَخشَتَر،
به اوج عظمت
و قدرت رسيد
و حدود آن از
جنوب به
كرانههاي
جنوبي درياي
پارس امتداد
پيدا كرد.
جزيره
بوموسي با
ديگر جزاير
خليج فارس در
اين دوره،
ابتدا جزو
يكي از ايالتهاي
جنوب غربي و
سپس جزو
ساتراپ (استان)
چهاردهم
دولت ماد به
نام «درنگيانه»
و بخشي از
كرمان بود.
اما به
دلايلي
مبهم، شايد
دوري مركز
حكومت از آبهاي
جنوب يا جنگ
و نزاعهاي
دايمي، فرصت
بهرهمندي
از درياي
جنوب را پيدا
نكردند. پارسها
ابتدا در بخشهاي
جنوبي ايران
سكونت
برگزيدند و
اولين
امپراتوري
ايراني را
پايهريزي
كردند و
نخستين
حكومتي كه به
طور مشخص به
آبهاي جنوب
ايران توجه
خاص مبذول
داشت، آن را «درياي
پارس»
ناميدند.
قلمرو حكومت
سلسله
هخامنشيان
در زمان
پادشاهي
كوروش، رو به
گسترش بود و
بعدها در
زمان
پادشاهي
داريوش،
تمام آبهاي
جنوب (درياي
پارس) را در
بر گرفت. در
اين روزگار،
جزاير درياي
پارس، از
جمله جزيره
بوموسي به
موجب بندهاي
ستون اول
كتيبه
بيستون، جزو
استان پارس
بوده است.
در آن هنگام
كه سوداي
تسخير
سرزمين هند و
كنارههاي
رود نيل در
شمال
آفريقا،
داريوش را
روانه يك سفر
بزرگ دريايي
كرد و حفر
ترعه سوئز
نتيجه آن
بود، «هرودوت»،
مورخ مشهور
مينويسد: «هيئت
فرستادگان
داريوش از
رود سند
سرازير شده و
سواحل مكران
و ساحل
امروزي در
درياي عمان
را پيموده،
به خليج فارس
آمدند و از
آنجا از
سواحل
عربستان
گذشته و از «بابالمندب»
وارد درياي
سرخ شدند و
سپس با حفر
ترعهاي به
درياي
مديترانه
راه يافتند.
هنوز پس از
گذشت چند
هزار سال،
همچنان
كتيبه
داريوش در
كانال سوئز
به عنوان
يادگار
دوران
اقتدار
دريايي
امپراتوري
ايراني
خودنمايي ميكند.
در آن دوره،
ارتباطات
دريايي با
اقتدار
امپراتوري
ايراني
گسترش يافت و
جزاير «هرمز»
و «خارك» و
ديگر جزاير
خليج فارس،
دوران رونق و
رشد خود را
آغاز كردند و
به عنوان
منزلگاههاي
مهم دريايي
شناخته شدند.
مقارن همين
ايام در
سواحل جنوبي
درياي پارس،
اقوام
بيابانگردي
از نژاد سامي
در سراسر شبهجزيره
خشك و سوزان
عربستان
پراكنده
بودند كه از
پرورش دام،
امرار معاش
ميكردند.
اغلب اين
اقوام به علت
سختي زندگي
در صحراي
سوزان داخلي
به سمت كنارههاي
دريا و امرار
معاش از طريق
تجارت
دريايي
كشيده شدند و
مراكز تجاري
و بندرگاههاي
مهمي چون
بحرين، يمن،
عدن و مسقط
در همين ايام
رونق گرفت.
در تمام
دوران حكومت
هخامنشيان و
حكومتهاي
بعدي
سلوكيان،
اشكانيان و
ساسانيان
اغلب بنادر
شمالي و
جنوبي درياي
پارس و جزاير
آن تحت
اقتدار و
فرمانروايي
ايرانيان
بود. در زمان
اشكانيان،
به ويژه در
روزگار
سلطنت
مهرداد اول (138
ـ 171 ق م)، بنادر
و جزاير
درياي پارس،
تحت حكومت
اين سلسله
قرار داشت.
عربها همگي
در حجاز و
باديه و مكه
و يمن زندگي
ميكردند و
كساني كه در
حجاز و باديهها
بودند، دچار
تنگدستي و
قحطي شدند و
از بيم
اشكانيان
نتوانستند
به عراق
بيايند؛
بنابراين،
از حجاز به
بحرين رفتند
كه جزو قلمرو
ايران بوده
است.
در دوره
سلطنت سلسله
ساسانيان
جزاير و
بنادر پارس،
جزو قلمرو
ايران و كوره
(شهر)
اردشير،
حوزه استان
پارس، جزو
پادكسيان
نيمروز بوده
است.
در اين دوره
كرانههاي
خليج فارس
توسط
ايرانيان
تحكيم شد.
مقارن با
سلطنت
اردشير
بابكان (پاپكان)،
حاكم بحرين (نسنترق)
از حكومت
مركزي ايران
سرپيچي كرد،
اما پس از يك
سال محاصره،
بحرين به
تصرف ايران
درآمد و شاه
ايران، پسر
خود، شاهپور
را به
فرمانروايي
آنجا گمارد.

مقدسي در
تاريخ «احس
التقاسيم في
معرفة
الاقاليم»
چنين مينويسد:
«دو بندر
عمده جهان
عدن و سحار
است، بيشتر
مردم عدن و
جده پارسياناند...
در سحار
يكديگر را به
فارسي صدا ميكنند
و به فارسي
سخن ميگويند.
سحار،
پايتخت عمان
است و آن
دهليز چين و
خزانه شرق و
عراق است و
بيشتر مردم
آن پارسياناند.
همچنين جده
شهري است بر
دريا و مردم
آن بازرگاناند،
چون جده
خزانه مكه
است و
بارانداز
يمن و مصر
است، بيشتر
مردم آن
پارسياناند
و آنها در
كاخهاي
شگرف زندگي
ميكنند»... .
در سال 1763
ميلادي،
لطيفخان از
طرف
نادرشاه،
جزيره كيش و
ساير جزاير
ايران از
جمله بوموسي
را از دست
ياغيان خارج
كرد و به
بحرين
لشكركشي كرد
و شيخ جبار
هوله را شكست
داد و كليد
دژ بحرين را
براي
نادرشاه
فرستاد.
در سال 1727
ميلادي،
نادرشاه
بساط كمپاني
هند شرقي را
برچيد و
مجددا سواحل
ايران از
بصره تا
مكران در
پاكستان
كنوني را تحت
استيلاي
حكومت ايران
قرار داد. وي
پس از تسخير
بحرين و تصرف
بخشي از
عمان، بوشهر
را به عنوان
مقر نيروي
دريايي
برگزيد. در
اين هنگام،
سه مركز مهم
دريايي وجود
داشت كه تسلط
بر آنها،
تسلط بر كل
منطقه خليج
فارس به حساب
ميآمد. تنگه
يا جزيره
هرمز، مسقط
در سواحل
عمان امروزي
و بحرين، هر
سه تحت فرمان
نادرشاه در
تسلط ايران
قرار داشت... .
در سال 1819
ميلادي،
انگلستان،
ناوگان
متحدي مركب
از ناوهاي
شركت هند
شرقي و
ناوگان
پادشاهي
بريتانيا را
به بهانه حفظ
امنيت و
سركوبي
شورشيان به
خليج فارس
فرستاد. در
مسقط،
ناوگان كمكي
و قواي
اعزامي
سلطان دستنشانده
مسقط، به
ناوگان
بريتانيا
پيوستند.
نيروهاي
متفقين از
راه دريا و
خشكي به
محاصره رأسالخيمه،
پايتخت
قواسم
پرداخت و
سرانجام پس
از شش روز
مقاومت،
سقوط كرد.
بيشتر مردم
آن كشته شدند
و بيش از
دويست كشتي و
لنج اعراب
قواسم ـ كه
اغلب ماهيگيري
و تجاري
بودند ـ به
آتش كشيده
شدند. اين
امر، باعث
شكست سخت شيخهاي
امارات كوچك
قواسم، چون
ابوظبي،
دوبي،
شارجه، امالقوين
و رأسالخيمه
شد. سپس
استعمارگران
انگليسي به
كرانههاي
عربنشين
خليج فارس
گام نهادند.
پس از اين
واقعه در 1820
ميلادي (8
ژانويه)،
قرارداد
صلحي بين
ژنرال «سر
ويليام
گرانت كاير»،
فرمانده
نيروهاي
انگليسي، از
سوي
بريتانيا و
شيخهاي پنج
منطقه قبيلهاي
در مسندم،
امضا شد. اين
قرارداد
عمومي صلح كه
مناطق قبيلهاي
مسندم، پس از
امضاي آن به «امارت
متصالحه»
معروف شدند،
همراه با
قراردادهاي
دوجانبهاي
كه از آن
تاريخ به بعد
بين
انگلستان و
آن امارت
امضا شد،
امارت
متصالحه را
به زير حمايت
بريتانيا
كشيد.
در همان سال (1820
ميلادي) شيخ
بحرين نيز
وادار شد به
قرارداد
اساسي ملحق
شود. به اين
ترتيب،
انگلستان
سلطه
غاصبانه خود
را بر منطقه
آغاز كرد.
حدود سال 1821
ميلادي، «گرانت
كاير»،
فرمانده
انگليسي،
براي تحقق
افكار توسعهطلبانه
خود، به
بهانه نايبالحاكمي
شيوخ قاسمي
از طرف حكومت
مركزي ايران
در بندر لنگه
به فكر تسخير
لنگه افتاد،
اما طي
مراوداتي كه
بين حكام وقت
ايران و
نماينده
بريتانيا
صورت گرفت،
اين نواحي به
عنوان خاك
ايران به
شمار ميرفت
و دخالت در
امور آن بيمورد
تلقي شد. اين
برخورد قاطع
در مورد بندر
لنگه با
نماينده
انگليسي،
وجود هرگونه
شك و ابهام
در مورد
حاكميت
ايران بر
بندر لنگه و
توابع آن را
از بين برد... .
پس از آن
دوره و در
دوران حكومت
پهلوي اول و
دوم، همواره
ايراني بودن
خليج فارس،
به ويژه
جزيره
بوموسي و
جزاير تنب
بزرگ و كوچك،
تأكيد شد،
چنانكه در
بازديدهاي
مأموران
ايراني مورد
مداخله قرار
ميگرفت تا
آنكه در سال
1971، مأموران
ايراني به
طور دايمي در
جزاير
بوموسي، تنب
بزرگ و تنب
كوچك، مستقر
شدند. پس از
آن، قرارداد
1971 بين ايران و
كشور امارات
همواره مورد
نظر و اجرا
بوده است،
اما زمزمههاي
ناخشنودي آن
كشور باقي
بود تا موضوع
را به صورت
مسئلهاي در
منطقه
قلمداد كند... .
kourosh20032002@yahoo.com